فردای سقوط تهران؛
سیاستمداران وابسته
به جمهوری اسلامی به کجا میرسند؟
بریانیوز:(پنجشنبه۲۵جدی۱۴۰۴) جمهوری اسلامی ایران در افغانستان فقط چند جاسوس پراکنده ندارد؛ دهها رهبر سیاسی وفادار و هزاران حلقه همسو دارد. همه این افراد الزاماً جاسوس کلاسیک نیستند، اما در یک چیز مشترکند: وفاداری سیاسی، فکری یا عملی به تهران.

در این شبکه، برخی نامها سالهاست شناخته شدهاند. نجیب بارور، شاعر اهل افغانستان که پیشتر با اظهارات جنجالیاش، پنجشیر را به علی خامنۀ «بخشید»، نمونۀ از نفوذ نرم فرهنگی است؛ نفوذی که بیسروصدا اما عمیق عمل میکند.

در سطح سیاست، خواجه محبوب صدیقی از چهرههای برجسته جمعیت اسلامی، بهگفته منابع آگاه، نقشی فراتر از یک سیاستمدار معمولی دارد.
او نهتنها بسیاری از دیدارها و تحرکات سیاسی عطا محمد نور را تسهیل میکند، بلکه عملاً مانند یک رهبر پشت پرده، مسیر تماسها، مذاکرات و هماهنگیها را مدیریت میکند.
منابع میگویند که صدیقی در تنظیم برخی ملاقاتها میان سپاه پاسداران و سیاسیون افغان نقش مستقیم داشته و حتی در ایجاد همصدایی اخیر میان شماری از سیاسیون افغان، مغز متفکر اصلی بوده است؛ همصداییای که در چهار دهۀ اخیر بیسابقه خوانده میشود. او بارها پشت پرده با سیاستمداران افغان گفتوگو کرده و همزمان با جانب ایران نیز وارد مذاکره شده است.

در این میان، محمد محقق که بخش عمده عمر سیاسیاش را در ایران سپری کرده و امیر اسماعیل خان که به باور منتقدان، بدون در نظر گرفتن خطوط قرمز جمهوری اسلامی حتی توان انتقاد جدی از حاکمان فعلی افغانستان را ندارد، نمونههای دیگر از این طیفاند. و این فهرست به همین چند نفر ختم نمیشود؛ صدها چهره دیگر در لایههای مختلف سیاست، مذهب و فرهنگ افغانستان حضور داشته اند و دارند که یا به تهران وابستهاند یا دستکم منافعشان با منافع جمهوری اسلامی گره خورده است.

اکنون اما پرسش بزرگ در حال شکلگیری است:
اگر جمهوری اسلامی سقوط کند، سرنوشت این شبکه چه خواهد شد؟
آیا دولت احتمالی آیندۀ ایران، اسناد این روابط را افشا خواهد کرد؟ آیا نامها، تماسها، پولها و توافقهای پنهانی روی میز خواهند آمد؟ و اگر چنین شود، این چهرهها در افغانستان با چه بحرانی روبهرو خواهند شد؛ بحران مشروعیت، بحران بقا یا بحران افشا و رسوایی؟
آنچه روشن است اینکه نفوذ جمهوری اسلامی در افغانستان یک پروژه کوتاهمدت نبوده؛ این نفوذ طی دههها ساخته شده، عمیق است و در صورت فروپاشی تهران، میتواند به یکی از بزرگترین زلزلههای سیاسی در افغانستان تبدیل شود.

دولت فعلی ایران در برهه های حساس تاریخ افغانستان با حمایت و پشتیبانی سیاسی و مالی از بعضی گروهای همسوبا سیاست های تهران درمنقطه نقش محوری در تحولات مهم سیاسی چهار دهۀ اخیر کشور داشته است.
پرسش فقط این نیست که جمهوری اسلامی میافتد یا نه؛
پرسش اصلی این است: وقتی بیفتد، چه کسانی زیر آوار آن خواهند ماند؟