سریال مخالفتهای سرحدی افغانستان و پاکستان به کجا خواهد انجامید؟
به قلم: محمد بشیر«ناصح»، فعال سیاسی
بریانیوز:(یکشنبه،۱۲ حوت۱۴۰۴) تولد سرزمین پاکستان از بطن استعمار بریتانیا و با هدف ایجاد خط حائل میان سرزمین مردخیز افغانستان و هند تحت استعمار انگلیس صورت گرفت. انگلیسها و بقایای کمپانی هند شرقی که بارها در برابر مقاومت افغانهای شجاع شکست خورده بودند، تصمیم گرفتند دیواری سیاسی بین این دو سرزمین ایجاد کنند که هم از هند حفاظت کند و هم به عنوان ابزاری برای فشار و تهدید علیه افغانها عمل نماید.
در طراحی این خط حائل، استفاده از مواد قومی و دینی به جای هندوها و سیکها ضروری بود؛ چرا که مقاومت آنها در برابر طوفانهای افغان بارها ناکافی نشان داده شده بود. این دیوار، علاوه بر تأمین امنیت هند، فرصتی برای اعمال فشار و تحمیل عقبنشینی یا حتی سقوط نیروهای افغانی فراهم میکرد.

از بدو تولد این دیوار تاکنون، نقش آن همواره خدمت به اهداف استعمار و نفوذ خارجی بوده است. پس از شکلگیری حکومت کمونیستی و تجاوز شوروی به افغانستان، این خط حائل نه به عنوان سپر دفاعی، بلکه به عنوان راه نفوذ و کمین تجاوزهای خارجی مورد استفاده قرار گرفت. در این مسیر، نقش کمونیستها، سکولارها و تجزیهطلبان افغان برجسته بود.
با حمله و تجاوز آمریکا به افغانستان و همچنین نقشآفرینی پاکستان در امور سیاسی، اقتصادی و اجتماعی افغانستان، این کشور به یک ابزار نیابتی برای ایالات متحده و متحدانش تبدیل شد. اما اکنون جایگاه پاکستان در عرصه نقشآفرینیهای نیابتی به تدریج کاهش یافته و به دامی استعمارگرانه تبدیل شده است؛ کشوری که برای حفظ موجودیت سیاسی و سلامت جغرافیایی خود دست و پا میزند.
روابط پیچیده اخیر، از جمله مباحث مربوط به بازپسگیری میدان هوایی بگرام، تنشها و جنگهای مرزی بین افغانستان و پاکستان را به اوج رسانده است. در این درگیریها، تحریکها و آغاز حملات اغلب از سمت پاکستان بوده و نیروهای افغان به عنوان مدافع، برتر و پیروز میدان ظاهر شدهاند.
نکته مهم دیگر، نقش پاکستان در معادلات منطقۀ و فشارهای غرب و اسرائیل است. اسرائیل، با چشماندازی برای گسترش نفوذ خود و تشکیل «اسرائیل بزرگ»، پاکستان را به دلیل دارا بودن ارتش یک میلیونی و سلاح هستۀ یک مانع بالقوه میبیند، بالخصوص در شرایطی که ناتوی اسلامی و پیمانهای نظامی منطقۀ میان ترکیه، عربستان، قطر و پاکستان شکل میگیرد. اظهارات نفتالی بنت، وزیر سابق اسرائیل، مبنی بر تهدید محور اخوانالمسلمین به رهبری ترکیه و حمایت هستۀ پاکستان، این نگرانی را تشدید کرده است.
به همین دلیل، اسرائیل تلاش دارد از راههای اقتصادی، سیاسی و تسلیحاتی هند علیه پاکستان استفاده کند. سفر دو روزه نرندرا مودی، نخستوزیر هند، به اسرائیل و استقبال پرشکوه کابینه رژیم، نشانه آشکار این استراتژی است.

در داخل پاکستان نیز نارضایتیها و نابرابریها، فساد گسترده و ناکارآمدی سیاستهای دولت مرکزی باعث افزایش آسیبپذیری این کشور شده است. در نتیجه، پاکستان ممکن است در میان جنگهای داخلی، حملات آزادیخواهان بلوچ، تحریک طالبان پاکستان و حملات تلافیجویانه خارجی (چه از جانب افغانها و چه هند) تجزیه و تحلیل شود.
در این میان، افغانها نه برنده میدان خواهند بود و نه پاکستانیها. در نهایت، قدرتهای بزرگ منطقۀ، به ویژه هند و متحدان غربی آن، برنده اصلی این منازعات خواهند بود. افغانها ممکن است به صورت نمادین پیروز ظاهر شوند، اما در واقع درگیر جنگ فرسایشی-نیابتی خواهند شد و سرانجام، فشار بر آنها برای سپردن کنترل برخی نقاط استراتژیک، مانند میدان هوایی بگرام، اجتنابناپذیر خواهد بود.
بنابراین، به جای دعا برای پیروزی یک طرف بر دیگری، باید برای قطع جنگهای همسایگی، پایان برادرکشی و حفظ صلح در منطقه دعا کنیم و از خداوند بخواهیم سلطه استعماری و فتنهگر اسرائیل و غرب از سرنوشت امت اسلامی دور شود و امت مسلمه را به بصیرت، وحدت و آزادی واقعی نائل آورد.