news اخبار فوری
clock
اپلیکیشن ما را دانلود کنید با اپلیکیشن موبایل ما در هر جایی بخوانید
به زودی

پنجاه‌وهفت سال بیداری و مبارزه؛ از طلوع نهضت اسلامی تا فراز و فرودهای جهاد افغانستان

پنجاه‌وهفت سال بیداری و مبارزه؛  از طلوع نهضت اسلامی تا فراز و فرودهای جهاد افغانستان

پنجاه‌وهفت سال بیداری و مبارزه؛

از طلوع نهضت اسلامی تا فراز و فرودهای جهاد افغانستان

پنجاه‌وهفتمین بهار تأسیس نهضت اسلامی افغانستان، یادآور فصلی مهم از بیداری فکری و اعتقادی در تاریخ معاصر کشور ما است؛ فصلی که در آن جوانان مسلمان با احساس مسئولیت، در برابر موج‌های فکری بیگانه و شرایط دشوار سیاسی ایستادگی کردند و با الهام از حرکت‌های اصلاحی جهان اسلام، بالخصوص اندیشه‌های بیدارگران مسلمان در مصر، شبه‌قاره و سایر مناطق، مسیر جدیدی از آگاهی و مبارزه را در افغانستان بنیان گذاشتند.

در زمان تأسیس نهضت در بهار سال ۱۳۴۸، رژیم ظاهرشاهی به‌عنوان یک نظام خانوادگی و موروثی و فاقد کارایی و کفایت لازم بر مردم تحمیل شده بود و جامعه را در جهالت، تاریکی و ناآگاهی‌های حقوقی—چه در سطح فردی و چه اجتماعی—نگه داشته بود. هرچند در ظاهر، دهه دموکراسی (۱۳۴۳–۱۳۵۲) فضای نسبتاً باز سیاسی را ایجاد کرده بود، اما به باور بسیاری از تحلیل‌گران، این فضا بیشتر به نفع جریان‌های چپ و سکولار تمام شد. این رژیم با داشتن روابط نزدیک با اتحاد جماهیر شوروی سابق و بی‌تفاوتی در برابر تاریخ و فرهنگ اسلامی و ملی، زمینه نفوذ گسترده کمونیزم و افکاری الحادی را در کشور فراهم ساخت. اعزام جوانان به شوروی برای تحصیلات عالی، بالخصوص در بخش‌های نظامی و تخنیکی، و فعالیت آزادانه شبکه‌های استخباراتی مانند کی‌جی‌بی، باعث گسترش اندیشه‌های الحادی و لجام‌گسیختگی‌های اعتقادی و فرهنگی در جامعه گردید.

در نتیجه این شرایط و بی‌تفاوتی‌های مسوولین، جریان‌هایی مانند احزاب خلق، پرچم و شعله جاوید که دارای افکار کمونیستی–مائوئیستی بودند، در فضای سیاسی و دانشگاهی کشور رشد کردند. این گروه‌ها با استفاده از نام «روشنفکری»، به تحریف عقاید جوانان پرداخته و افکار ضد دینی و وابستگی به شوروی را ترویج می‌کردند و حتی به مقدسات اسلامی و ارزش‌های دینی و ملی کشور و مردم توهین می‌نمودند. آنان بالخصوص در مراکز علمی، از جمله مکاتب و مؤسسات تحصیلات عالی، خصوصاً در کابل، نفوذ گستردۀ پیدا کرده بودند؛ چنان‌که در برخی دانشکده‌ها رقابت فکری شدیدی میان جریان‌های چپ و اسلامی شکل گرفته بود.

رژیم شاهی در دوره محمد ظاهرشاه، چنان‌که برخی کارشناسان امور سیاسی و مورخان کشور اشاره کرده‌اند، به‌جای حمایت از ملت و اندیشه‌های دینی و ایستادن در کنار نهضت جوانان مسلمان که برخاسته از بطن جامعه بود، در عمل زمینه فعالیت احزاب چپی را فراهم ساخت. این در حالی بود که فعالیت‌های سازمانی جریان‌های اسلامی با محدودیت، فشار، بازداشت و حتی در مواردی سرکوب مواجه می‌شد. این برخورد دوگانه، به تعمیق شکاف‌های فکری و سیاسی در جامعه انجامید.

در چنین وضعیت حساس، گروهی از جوانان مؤمن و آگاه در شب سیزدهم بر چهاردهم ماه حمل سال ۱۳۴۸ در مسجد دانشگاه پولی‌تخنیک کابل گرد هم آمدند. این جمع ابتدا متشکل از هشت تن بود و سپس به دوازده تن رسید. آنان با درک خطرات موجود و با الهام از مسئولیت دینی و اجتماعی، به مشورت نشستند و نخستین هسته نهضت اسلامی را تحت نام «جوانان مسلمان» تأسیس کردند؛ حرکتی که بعدها به یکی از تأثیرگذارترین جریان‌های فکری و سیاسی کشور تبدیل شد.


اعضای مؤسس این نهضت عبارت بودند از: استاد عبدالرحیم نیازی، مولوی حبیب‌الرحمن، انجینر حبیب‌الرحمن، انجینر گلبدین حکمتیار، انجینر سیف‌الدین نصرتیار، استاد عبدالقادر توانا، استاد غلام‌ربانی عطیش، استاد سید عبدالرحمان آغا، استاد عبدالحبیب حنانی، استاد گل‌محمد، دکتور محمد عمر و خواجه محفوظ منصور.

پیش از تأسیس این نهضت، هیچ سازمان منظم سیاسی اسلامی با برنامه مدون و اهداف مشخص در کشور وجود نداشت و فعالیت‌های دینی بیشتر به‌صورت فردی و پراگنده توسط برخی علما دنبال می‌شد که اغلب با سرکوب رژیم ناکام می‌ماند. در مقابل، گروه‌های وابسته به قدرت‌های خارجی تلاش داشتند با نفوذ در مراکز علمی و فرهنگی، جهت‌گیری فکری جامعه را تغییر دهند.


با آغاز فعالیت «جوانان مسلمان»، روند گسترش کمونیزم تا حدی مهار شد و این نهضت توانست به‌تدریج جایگاه خود را در میان جوانان و قشر تحصیل‌کرده باز کند و میدان رقابت فکری را از انحصار جریان‌های چپ خارج سازد. نهضت اسلامی در برابر رژیم ظاهرشاه و سپس حکومت محمد داوود خان، در ابتدا مبارزۀ سیاسی و مسالمت‌آمیز را دنبال کرد؛ اما با افزایش فشارها، بالخصوص پس از کودتای ۱۳۵۲ و نزدیکی بیشتر حکومت داوود خان به جریان‌های چپ، سرکوب‌ها شدت یافت. زندانی‌ساختن، شکنجه و شهادت اعضای نهضت از جمله اقدامات این دوره بود.

در نتیجه این فشارها، نهضت اسلامی مجبور به قیام شد، اما این قیام به براندازی رژیم منجر نگردید. بسیاری از مؤسسین دستگیر شدند، تعدادی به شهادت رسیدند و شماری دیگر مجبور به هجرت به کشورهای همسایه، بالخصوص پاکستان، شدند؛ جایی که بعدها پایگاه‌های مهم فعالیت سیاسی و نظامی شکل گرفت.

با کودتای هفت ثور ۱۳۵۷، قدرت عملا به احزاب کمونیستی سپرده شد و محمد داوود خان و خانواده‌اش توسط کودتاچیان به رهبری نور محمد ترکی به قتل رسیدند. پس از این کودتا، سرکوب نیروهای اسلامی به اوج خود رسید و موج گستردۀ مهاجرت‌ها آغاز شد. در همین زمان، نهضت اسلامی از محدوده «جوانان مسلمان» فراتر رفت و به یک جریان سیاسی–اسلامی گسترده مردمی تبدیل شد و به‌نام «حزب اسلامی افغانستان» شناخته شد.


پس از استقرار رسمی رژیم کمونیستی در کابل، به رهبری نورمحمد تره‌کی و سپس حفیظ‌الله امین، حزب اسلامی افغانستان و سایر گروه‌های مجاهدین عملا جهاد مسلحانه را آغاز کردند. ملت مسلمان و متعهد افغانستان نیز با احساس مسئولیت دینی و ملی، به‌گونۀ گسترده از این مبارزه حمایت نمود. مجاهدین توانستند در بسیاری از مناطق کشور پیشروی کنند و حتی به دروازه‌های کابل برسند؛ به‌گونۀ که شماری از قطعات نظامی رژیم نیز از صفوف حکومت جدا شده و به آنان پیوستند.

در پی تضعیف روزافزون رژیم کمونیستی و استبدادی درکابل و گسترش قیام‌های مردمی، اتحاد جماهیر شوروی که افغانستان را در چارچوب رقابت‌های جنگ سرد و دکترین امنیتی خود دارای اهمیت استراتژیک می‌دانست، در سال ۱۳۵۸ هجری خورشیدی با اعزام نیروهای گسترده نظامی—که شمار آنان به حدود یک‌صد هزار سرباز می‌رسید—به‌گونه مستقیم بر افغانستان تجاوز کرد. این نیروها با تجهیزات سنگین نظامی، حمایت هوایی و سازماندهی پیشرفته وارد کشور شدند و افغانستان را عملاً اشغال نمودند. حضور نظامی شوروی نزدیک به یک دهه ادامه یافت و این دوره به یکی از خونین‌ترین و سرنوشت‌سازترین مراحل تاریخ معاصر افغانستان تبدیل گردید، که پیامدهای عمیق سیاسی، اجتماعی و اقتصادی آن تا سال‌ها بعد نیز ادامه یافت.


در این شرایط، با وجود تردید برخی چهره ها وجریان‌ها نسبت به امکان پیروزی، نهضت اسلامی با توکل به الله متعال و با تکیه بر امکانات محدود داخلی، جهاد و مبارزه را در سراسر کشور گسترش داد. در عین حال، شکل‌گیری گروه‌های متعدد در خارج از کشور، گاه زمینه اختلاف و تفرقه را نیز میان افغان‌ها فراهم ساخت.

در این جهاد مقدس، ملت مجاهد افغانستان در کنار نهضت ایستادند و با قربانی‌های بی‌شمار—بیش از یک‌ونیم میلیون شهید، میلیون‌ها یتیم، بیوه و معلول، ویرانی گسترده زیرساخت‌ها و مهاجرت میلیونی—بهای سنگینی برای آزادی و استقلال کشور پرداختند.

سرانجام، با مقاومت گسترده مردم افغانستان، رژیم‌های وابسته به خط فکری مسکو یکی پس از دیگری سقوط کردند؛ روندی که با خروج نیروهای اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۳۶۷ خورشیدی (۱۹۸۹ میلادی) آغاز و در نهایت با فروپاشی حکومت داکتر نجیب‌الله در سال ۱۳۷۱ خورشیدی به اوج خود رسید. این پیروزی، که حاصل سال‌ها جهاد و فداکاری ملت مسلمان افغانستان بود، می‌توانست زمینه‌ساز ایجاد یک نظام سیاسی مبتنی بر ارزش‌های اسلامی و وحدت ملی گردد.


اما پس از سقوط آخرین رژیم کمونیستی در کابل به ریاست داکتر نجیب‌الله، به‌دلیل مداخلات پیچیده و چندلایه خارجی، رقابت‌های قدرت‌های بزرگ در چارچوب تحولات پس از جنگ سرد، و نبود یک توافق جامع و همه‌شمول سیاسی میان گروه‌های مجاهدین، کشور وارد مرحلۀ تازه از بحران گردید. بر اساس برخی تحلیل‌های تاریخی، اختلافات میان احزاب جهادی، رقابت‌های تنظیمی، و نیز تأثیرگذاری بازیگران منطقۀ و بین‌المللی بر برخی از رهبران سیاسی، مانع شکل‌گیری یک حکومت مرکزی مقتدر و مورد اجماع شد.

همچنان، شماری از پژوهشگران به این باور اند که در سال‌های پس از جهاد، برخی قدرت‌های جهانی و منطقۀ تلاش کردند تا از طریق حمایت از چهره‌های خاص سیاسی—که بیشتر گرایش‌های میانه‌رو یا نزدیک به غرب داشتند—بر روند تحولات افغانستان تأثیر بگذارند. این حمایت‌ها، که در قالب کمک‌های سیاسی، مالی و رسانۀ صورت می‌گرفت، در شکل‌دهی به ساختار قدرت پس از سقوط رژیم کمونیستی درکابل و نیز در دوره‌های بعدی، از جمله پس از حملۀ نظامی پیمان ناتو به رهبری امریکا در افغانستان در سال ۲۰۰۱ میلادی، نقش قابل توجهی داشت.


در نتیجه این وضعیت، جنگ‌های داخلی در کابل آغاز شد که پیامدهای سنگینی برای کشور به‌همراه داشت و فرصت تاریخی ایجاد یک نظام واحد و باثبات را از میان برد. این درگیری‌ها نه‌تنها باعث تضعیف دستاوردهای جهاد گردید، بلکه زمینه را برای ظهور بازیگران جدید، از جمله طالبان در اواسط دهه ۱۳۷۰، فراهم ساخت.

همچنین، برخی اسناد و تحلیل‌های تاریخی نشان می‌دهد که پس از خروج نیروهای شوروی، شبکه‌های استخباراتی بین‌المللی و قدرت‌های بزرگ، برای تأمین منافع درازمدت خود در افغانستان، سرمایه‌گذاری‌هایی را بر روی چهره‌های سیاسی مختلف انجام دادند. این چهره‌ها در سال‌های بعد، هم در ساختار قدرت پس از پیروزی مجاهدین و هم در نظام سیاسی پس از مداخله نظامی ایالات متحده در سال ۲۰۰۱، نقش‌آفرین شدند.

به‌این‌ترتیب، افغانستان پس از پیروزی جهاد، به‌جای ورود به مرحله ثبات و بازسازی، وارد دور تازه‌ای از بی‌ثباتی و رقابت‌های داخلی و خارجی گردید؛ وضعیتی که پیامدهای آن تا سال‌ها ادامه یافت و بر مسیر تحولات سیاسی کشور تأثیر عمیق برجا گذاشت.

با گذشت سال‌ها و تحولات گوناگون، نهضت اسلامی افغانستان همچنان به‌عنوان یک جریان سیاسی، تاریخی و فکری باقی مانده است. این نهضت، با وجود فراز و نشیب‌های فراوان، مسیر خود را ادامه داده و در میان بخش‌هایی از جامعه افغانستان از حمایت برخوردار است و همچنان در مباحث سیاسی و تاریخی کشور نقش‌آفرین تلقی می‌شود.

به باور بسیاری از تحلیل‌گران امور سیاسی افغانستان و بر بنیاد برخی روایت‌ها و مستندات تاریخی، آغاز دور تازۀ از جهاد و مبارزات فکری–سیاسی و مسلحانه در برابر تجاوز نظامی نیروهای بین‌المللی، بالخصوص پس از حمله  نظامی سال ۲۰۰۱ میلادی و استقرار نیروهای پیمان ناتو به رهبری ایالات متحدۀ امریکا و بریتانیا، با نقش‌آفرینی جریان‌ها و چهره‌هایی مرتبط با نهضت اسلامی افغانستان همراه بوده است. در این میان، شماری از منابع و دیدگاه‌ها، حزب اسلامی افغانستان به رهبری انجینر گلبدین حکمتیار را از جمله جریان‌هایی می‌دانند که در برابر تجاوز نیروهای خارجی و ایئلاف بین الملی و ساختارهای سیاسی ایجادشده پس از آن، موضع مخالفت اتخاذ کرده و مبارزه نظامی و سیاسی را تا خروج قوای خارجی، تامین آزادی و استقلال کشور و تحکیم نظام اسلامی ادامه داده است.


بر اساس اسناد منتشرشده از سوی نهادهای بین‌المللی، ایالات متحده امریکا در سال‌های پس از ۲۰۰۱، نام گلبدین حکمتیار را در فهرست افراد تحت تعقیب قرار داده و برای بازداشت وی جایزه تعیین کرده بود. همچنین، شورای امنیت سازمان ملل متحد در چارچوب قطعنامه‌های مربوط به تحریم افراد و گروه‌های مرتبط با ناامنی در افغانستان، محدودیت‌هایی از جمله تحریم‌های مالی و ممنوعیت سفر را بر برخی رهبران و گروه‌ها، از جمله حزب اسلامی، اعمال نمود. این اقدامات در راستای سیاست‌های بین‌المللی مبارزه با گروه‌های مسلح مخالف دولت تحت حمایت امریکا در افغانستان و نیروهای خارجی عنوان شده است.

در پایان، بار دیگر فرارسیدن پنجاه‌وهفتمین بهار تأسیس نهضت اسلامی افغانستان را به تمامی رهروان این مسیر تبریک و تهنیت عرض می‌داریم و این روز را فرصتی مغتنم برای تأمل ژرف در گذشته، بازخوانی تجربه‌های تاریخی و توجه جدی به نقش نسل جوان در تحولات بزرگ اجتماعی می‌دانیم. این نهضت به‌روشنی نشان داد که ایمان، آگاهی و اراده می‌تواند در دشوارترین و پیچیده‌ترین شرایط، چراغ راه مقاومت و پایداری باشد و زمینه‌ساز حرکت به‌سوی تحقق اهداف و آرمان‌های والای شهدای نهضت و جهاد افغانستان گردد.


همچنان امیدواریم نسل جوان، آگاه و تحصیل‌کرده کشور، تاریخ معاصر و سیر مبارزات نهضت اسلامی و تحولات افغانستان را با دقت، ژرف‌نگری و به‌دور از تعصبات و گرایش‌های یک‌جانبه مورد مطالعه قرار دهند؛ با نگاه مسئولانه به فداکاری‌ها و قربانی‌های گذشتگان بنگرند، به آن‌ها حرمت بگذارند و از تجربه‌ها، دستاوردها و شیوه‌های مبارزاتی آنان الهام بگیرند. بی‌تردید، آینده روشن این سرزمین در گرو آن است که نسل امروز با درک درست از گذشته، در مسیر استقلال، عزت، عدالت و ارزش‌های اصیل ملی و دینی گام بردارد و با روحیه‌ای متعهد و آگاه، راه ناتمام پیشینیان را به‌گونۀ خردمندانه و سازنده ادامه دهد.

برای نظر دادن باید ثبت‌نام کرده یا وارد شده باشید ورود?

ما را دنبال کنید

به قهرمان رای دهید

برترین دسته ها

نظر اخیر

  • user توسط KyuhqcUFaKDxgQxidA

    kcZRtHeWrgoWMTIL

    quoto
  • user توسط qcJvwIEkylYuVnMMCZ

    GBWGKEROsZZqoosN

    quoto
  • user توسط ZzTRVabJcrTlFUSRFgF

    mBQzzewrmjOEHCuhl

    quoto