مختصر زندگی نامه
شهید نصرت الله
شهید نصرت الله کیست
و چگونه به شهادت رسید؟!
نویسنده: ظهیر مبارز
حقیقتاً نگارش این متن نشاندهندهی حقانیت کلام الهی است که فرموده است: «وَلَا تَقُولُوا لِمَن يُقْتَلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتٌ ۚ بَلْ أَحْيَاءٌ وَلَٰكِن لَّا تَشْعُرُونَ.»
شهدای راه خدا، مردگان نیست؛ آنان زندهاند که اتفاق مفسرین همچنان در مورد موجود است و فقط کیفیت زندگی آنان جز خود پروردگار به کس دیگری معلوم نیست.
بیشک که با مرور کارنامۀ حیات شهید نصرت الله در مییابیم که او از شهدای راستین، مجاهد مؤمن، مبارز جبهۀ حق واز پیشتازان جهاد مردم افغانستان علیه باند های بدنام و جریان های چپی از جمله خلق و پرچم و همچنان ازنخستین مبارزان در برابر تجاوز اتحاد جماهیرشوری وقت بر افغانستان بوده است.

شهید نصرت الله فرزند مولوی عبدالفتاح از اهالی گلبهارولایت کاپیسا متولد سال ۱۳۳۸ هجری خورشیدی می باشد، وی در دوره ابتدائیه مکتب بعنوان لایقترین و نخبهترین دانشجویان دور خود بود و تا اینکه دورۀ لیسه را با سر بلندی و با همان لقب «ممتاز» تکمیل کرد و فارغ شد.
او همواره با شعار «در یکدست قلم و در دست دیگر شمشیر» بطور خستگی ناپذیر بر علیه مظاهر فساد، اندیشه های منحرف کننده و جریان های وابسته به خط فکری مسکو و پیکنگ آگاهانه مبارزه میکرد.
بزرگان حاضر در دوره حیات شهید نصرت الله روایت میکنند: در دورۀ نصرت الله، هیچ احدی در محیط و منطقه و اجتماعات توان ایراد نمودن گفتار و سردادن اشعارِ غیراسلامی در حمایت از جریان های کمونیستی را نداشت. خلقیها و پرچمیهاق حاضر در وقت، خود راویی این داستانها اند که چندین بار بوسیلۀ نصرت الله سرکوب شده بودند و روز خوشی نداشتند.

مردمانِ چپگرایی که در منطقه و محل زندگی راحت داشتند و بیباکانه فعالیتهای کمونیستی خویش را از طریق تدویر میتنگ ها و شب نیشنی ها به پیش میبردند و در صدد جلب و جذب جوانان و نوجوانان به سازمان های مربوط به حزب دیموکراتیک خلق و سازمان شعله جاوید( مائووست ها) بودند، نصرت الله را چو کوهی سدِ راه تطبیق برنامه های ضد ارزش های دینی و اسلامی وملی خویش میدیدند و از نام او بیشتر از هر کس دیگری حراس داشتند.
بعد ازکودتای ننگین۷ثورسال۱۳۵۷ که رسما زمام امور کشور به رهبری نورمحمد ترکی از طریق راه اندازی کودتا بدست حزب دیموکراتیک خلق قرار گرفت و عملا از طریق جبر و اعمال زور و کشتار و تعذیب درصدد اجرای فرامین و قوانین کمونیستی- سوسیالستی در کشور شدند، صحنه زندگی در کشور برمسلمانان و آزادگان تنگ گردید.
همان بود که نصرت الله در سال۱۳۵۷ با کاروانی از مجاهدین با معییت استاد عبدالصبور فرید که چندی بعد امیرجهادی جبهات ولایات پروان- کاپیسا و پنجشیرگردید، عازم کشور ایران شدند.
نصرت الله و همراهانش محض ورد به ایران به هدف تنظیم امور مهاجرین و انسجام نیروهای مجاهدین و ایجاد جبهات جهادی بر علیه تهاجم نیروهای وابسته به خط فکری شوروی وقت در افغانستان به هدایت گلبدین حکمتیار، دفتر و نمایندگی حزب اسلامی افغانستان را در تهران افتتاح کردند.
شهید نصرت الله و شهید استاد عبدالصبور فرید بعد ازایجاد دفتر و نمایندگی حزب اسلامی در کشور ایران جهت تنظیم امور مجاهدین وعرضه خدمات به آوارگان و مهاجرین افغان دراین کشور، عازم کشور پاکستان شدند و از آنجا با دیگر رزمندگان و مجاهدین راهی جبهات جهادی ولایات کنر و لغمان گردید.
شهید نصرت الله خان در مدت حضوراش در پشاور با امیر حزب اسلامی افغانستان محترم حکمتیار دیدار نمود و از وی ضمن تقاضای همکاری در جهت تقویت و اکمال مجاهدین و همراهانش اجازه خواست تا در جهاد مسلحانه بر علیه نیروهای مهاجم اتحاد جماهیرشوروی وقت به سنگرهای مبارزه شتافته و عملا در جبهات شرکت نماید.
طبق حکایت مجاهدین جبهات مشرقی از جمله مجاهدین کنر، نورستان و لغمان، شهید نصرت الله در روزهای حضوراش با مجاهدین در این جبهات مایه دلگرمی، قوت و انگیزه روحی برای همراهان و مجاهدین این ولایات بودند.
بعد ازسپری نمودن مدت یکسال در جبهات مشرقی، شهید نصرت الله خان دوباره عازم پشاور پاکستان شده و بمنظور هماهنگی بیشتر و پیشبرد برنامه های بعدی با امیرحزب اسلامی، گلبدین حکمتیار ملاقات نمود.
امیر حزب اسلامی افغانستان بعد شنیدن گزارش ها از وضعیت مجاهدین و جبهات جهادی زون مرکز و همجوار کابل مانند جبهات جهادی ولایات کاپیسا و پروان از سوی شهید نصرت الله خان، دستور تجهیز و اکمال مجاهدین این ولایات را داده و شهید نصرت الله و مجاهدین همراه اش را با اعطای ۳۰۰ میل کلاشینکوف وماشیندار و مهمات لازم، تجهیز نمودند.
شهید نصرت الله و مجاهدین سرسپرده همراهش با دریافت سلاح ومهمات دوباره به کشور برگشته و عازم جبهات جهادی ولایت کاپیسا و پروان شدند.
شهید نصرت الله خان محض اینکه به جبهات و سنگرهای مبارزه علیه رژیم استبدادی- کمونیستی و قوای مهاجم شوری وقت در ولایت کاپیسا و پروان رسیدند، در هماهنگی و همکاری با سایر مجاهدین حزب اسلامی مستقر در این ولایت عملیات گسترده تصفیوی را برضد پوسته ها، قرارگاه ها و نیروهای دشمن آغاز نمود.
دامنه عملیات تصفیوی شهید نصرت الله و رزمندگان همراه اش بر ضد نیروهای رژیم استبدادی- کمونیستی و پایگاه های قوای اتحاد جماهیر شوروی وقت ساحات وسیع ازگلبهار، چنکی، سید خیل، جبل السراج، قره باغ و کوهدامن را در برمیگرفت.
دراین ساحات گسترده اکثرا عملیات ها وشبخون های چریکی را ازطریق گروپ گوریلایی خود و بعضاً در هماهنگی با سایر مجاهدین حزب اسلامی مستقر دراین ساحات انجام میداد.
این عملیات از ماندگار ترین عملیاتهای پر دستآورد مجاهدین افغانستان بود و مهلکترین عملیات برای جناحها چپ ازجمله باند های خلق و پرچم و مائووست های شعلۀ جاوید شناخته میشد. همچنان عملیاتهای چریکی او که اکثراً در ولسوالی های کوهستانات کاپیسا شکل میگرفت، پر دستآورد و چشمگیر بود.
پایگاه نظامی عساکر اتحاد جماهیر شوروی را در پُشته جبل السراج که در چند قدمی فابریکی فعلی سمنت جبل السراج موقعیت داشت، به آتش کشید و جز خاکستر از شورویها چیز دیگری آنجا باقی نماند.
اما متأسفانه ازینکه قدرت تبلیغاتی و سلطه رسانه یی دراین ساحات در دستِ گروهک بدنام و استفاده جوی شورای نظار بود، این عملیات های بزرگ و دستآورد های جهادی را که به قیمت خون وقربانی شهید نصرت الله و مجاهدین پاک اش حاصل شده بود، همه شهکاری ها و جانفشانی ها را مصادره کره و از طرف خود عنوان کردند و مخاطبین رسانه یی و شنونده های بی خبر و ذهن خالی نیز باور بر این کردند که گویا در این ساحات چنین عملیات های بزرگ و حملات چریکی بینظیر ازطریق شورای نظار صورت گرفته است.
ولی واقعیت این است که شورای نظار به سرکردگی احمدشا مسعود بعد ازیکی دو عملیات در داخل ساحاتی در درۀ محصور و کوهستانی پنجشیر در بدل دریافت کمک های مالی و لوجستیکی و توقف جهاد بر ضد قوای شوروی، با قوا و نیروهای شوروی مستقر در نزدیکی این ساحات پروتوکل آتس بس را به امضا رساندند.
مسعود و افراد تحت امرش بعد از امضای توافق و آتش بس پنهانی با قوای شوروی وقت دراین ولایات که شامل ساحات درۀ پنجشیر، گلبهار، جبل السراج، درۀ مواصلاتی سالنگ، خنجان و اندراب ها و... میگردید، برآن شد تا این ساحات مهم و دره های استراتیژیک را جهت تامین امنیت قطار های مواصلاتی نیروها و عساکر شوروی و همچنان به هدف کاهش تلفات و خسارات به عساکر رژیم استبدادی و کمونیستی کابل، از وجود نیروهای مخالف شوروی تصفیه نماید. برای جامۀ عمل پوشاندن به چنین توافقات انجام شده، تصمیم گرفتند تا بر ضد مجاهدین پاک و صادق حزب اسلامی از پشت حملات تخریبی وتضعیف کنندۀ خود را آغاز نمایند.
ازچگونگی وضعیت در این ساحات در سال های جهاد علیه قوای متجاوز شوروی و همچنان از جهاد ومبارزات کم نظیر، رشادت ها و قهرمانی های عملی و حقیقی شهید نصرت الله خان و همراهان سلحشور و متعهد و میهن دوست اش تا هنوز مردم این ساحه و بزرگان و مجاهدینی که زنده هستند، حکایت ها و داستان های بیادماندنی روایت میکنند.
شهید نصرت الله این سنگردار حق و پاسدار آرمان های والای جهاد وملت مؤمن افغانستان به عنوان یک چریک آزاده ومجاهد سلحشور راه اسلام که از تمام لذت های دنیا گذشته بود و عمرش را وقف دعوت و جهاد برای آزادی و استقلال میهن و مردم اش کرده و به خاطرعلای کلمه الله و تحکیم نظامی واقعی اسلامی، دفاع از تمامیت ارضی و نوامیس ملی ووحدت ویکپارچکی کشورعزیز اش عاشقانه تلاش می کرد و جانانه می رزمید.
نیروهای اتحاد جماهیر شوروی این قوای اجنبی و اشغالگر در کشور با تمام عساکر رژیم دست نشانده و کمونیستی ادارۀ وقت کابل نتوانستند سد راه نصرت الله و سپاهیان تحت امراش واقع شوند، جلو حملات کوبنده و گوریلایی اش را بگیرند و یا مجبور به تسلیمی یا شکست اش نمایند.
سرانجام قوای اتحاد جماهیرشوروی وقت و نیروهای رژیم مستبد و کمونیستی کابل ناگزیر شدند راه چارۀ دیگر به اندیشند، در صدد جستجوی توطئه جدید شدند تا این شاهین آزاده را در قفس به اندازند و این غازی و چریک نترس جنگ های جبهۀ و گوریلایی را شکار دامی از جنس غدر و خیانت نمایند.
همان بود که این مجاهد سلحشور و نامور جهاد افغانستان در برابر استبداد و تجاوز از طریق همدستی جبهۀ کفر ونفاق به یاری باند شورای نظار؛ این گروهک وابسته به مسکو و فرانسه، از پشت خنجرخیانت بر سینه خورد ودر دام توطیه افتاد.
این مرد آزاده و مجاهد نیک سرشت و متعهد به آرمان های جهاد، درسال ۱۳۶۴ همجری شمسی، زمانیکه به حیث رییس هییت صلح همراه دیگر از مجاهدین همراه اش جهت حل و فصل مشکلات جبهه و تحکیم صلح و اعتماد میان صفوف مجاهدین به ولسوالی غوربند ولایت پروان رفتند، حین برگشت از غوربند در مسیر راه توسط افراد اوباش بسم الله خان محمدی، یکتن از قومندانان گروهک شورای نظار به بهانۀ مذاکره بر سرصلح میان صفوف مجاهدین به خانۀ دعوت می شود، این مجاهد صادق و بی ریا بی خبر از مکر روباه صفتان و خیانتکاران مجاهد نما با قبول دعوت همراه شان می رود، برنامه قسمی طراحی شده بوده است که شهید نصرت الله خان را به یک اطاق می برند ومجاهدین و همراهان اش را به اطاق دیگری، وقتی شهید نصرت الله را از مجاهدین اش جدا می سازند آنگاه اقدام به لت وکوب و بستن اش می نمایند، طبق معلومات بجا مانده ازچگونگی به اسارت گرفته شدن وی، درحالیکه شهید نصرت الله خان یک دست اش زخمی بود، افراد شورای نظار با فشار آوردن بر همان دست زخمی ومجروح اش او را مجبور آرامش و تسلیمی می نمایند.
شهید نصرت الله درحالیکه یک دست اش شدیدا زخم داشت و در جنگ مستقیم با نیروهای شوروی جراحت برداشته بود، دست و پاهایش را بسته و بطور مخفی به پنجشیر انتقال اش می نمایند.

شهید نصرت الله منحیث یک مجاهد تمام عیار در حالیکه بجز جهاد فی سبیل الله برای اعلای کلمه الله و دفاع از آزادی و استقلال کشور در برابرقوای اشغالگر شوروی و رژیم مستبد وکمونیستی کابل هیچ جرم و گناهی دیگر نداشت، در سخت ترین شرایط به مدت بیشتر از یکسال در نزد شورای نظار در پنجشیر، شب و روز را در اسارت سپری کرد.
زندان بان شهید نصرت الله که بنابر تهدیدات امنیتی و سلامت جانش نخواست نام اش گرفته شود، حکایت میکند که درمدت بیشتر از یکسال نصرت الله تمام شکنجه و تعذیب را تحمل کرد، گرسنگی و تشنگی را لبیک گفت، در داخل سیاه چال های تاریک ووحشت آورپنجشیر روی گرمی آفتاب و روشنی را ندید اما سرخم نکرد و تسلیم خواسته های ننگین نشد.
زندان بان می افزاید که در مدت بیشتر ازیکسال او توانسته بود فقط شش بار شهید نصرت الله را در نوبت پهره داری اش به حمام ببرد و غسل بدهد.
زندان بان حکایت می کند، هرباریکه احمدشاه مسعود وی را نزد خود می خواست و خواسته های ننگین اش را که ازآن بوی خیانت و غـــدر به اسلام و به آرمان های جهاد افغانستان از آن به مشام می رسید، شهید نصرت الله با کمال ثبات و پایمردی از پذیرفتن آنان ابامی ورزید.
زندان بان در جواب سوالی که از وی مطرح شد که احمدشا مسعود از شهید نصرت الله چه می خواست؟ گفت: شورای نظاربه سرکردگی مسعود از شهید نصرت الله می خواست تا دیگر به جبهۀ جهاد در صف مجاهدین حزب اسلامی علیه قوای اشغالگر شوروی نجنگد، مسعود از وی بار بار تقاضا می کرد و در بدل وعدۀ رهایی از او می خواست تا دیگر در ساحاتیکه قبلا جبهه داشت وبر نیروهای خارجی حملات و شبخون ها انجام میداد، دیگر جبهه نسازد و حملات انجام ندهد.
زندانبان همچنان افزود: شورای نظار از وی می خواست تا نصرت الله وفاداری خود را به مسعود اعلان نماید و با این گروهک و همچنان با کی جی بی و استخبارت شوروی در افغانستان همکاری اطلاعاتی داشته باشد.
شاهدان عینی حاضر در صحنه حکایت مکنند: وقتی شورای نظار دیگر مطمئن شد که نمی تواند ارادۀ محکم را وی بشکند و همچنان معتقد گشت که نمی تواند ایمان و وجدان اش را به بهای ناچیز بخرد و دیگر به این باور رسیدند که نمی توانند برسر جهاد و خون شهدا با وی معامله نمایند، حکم قتل و شهادت اش را صادر نمودند.
شاهدان عینی حکایت میکنند: افراد شورای نظار با جمعی از ولگرها و اوباشان دیگر او را به کوه بلندی در پنجشیر بالا کردند و درهمان جا با کمال قساوت و ستم درحالیکه دست وپایش بسته بود با مظلومیت تمام به شهادت اش رساندند.
انالله و اناالیه راجعون
روحش شاد ویاد وخاطرات اش جاویدانه باد و بهشت معلی نصیب اش