فیضانیها؛ جریان فکری، پیشینه و مناقشهها
به قلم: ظهیر مبارز
در سالهای اخیر، نام «فیضانیها» در برخی محافل مذهبی و سیاسی افغانستان بیش از پیش مطرح شده است. هواداران این حلقه آن را یک جریان معنوی و اصلاحی میدانند که با برگزاری نشستها، دورههای آموزشی و حلقات تربیتی، در پی بیدارسازی دینی و اخلاقی جوانان است؛ در مقابل، منتقدان، این جریان را دارای وابستگیهای سیاسی و کاستیهای جدی در مبانی فکری و اعتقادی میشمارند. این مقاله میکوشد با نگاهی تحلیلی، به معرفی این جریان، خاستگاه فکری آن و مهمترین محورهای انتقادها بپردازد.
________________________________________
خاستگاه و چهرههای شاخص
ریشههای فکری فیضانیها به عطاالله فیضانی بازمیگردد؛ شخصیتی که از او به عنوان فردی دیندار با گرایشهای صوفیانه یاد میشود. آثار و سخنان او رنگوبوی عرفانی و صوفیانه دارد و کوشیده است قرائتی صوفیانه و معنوی از دین ارائه دهد. پس از وی، این جریان در قالب حلقات و نهادهایی به فعالیت ادامه داد. در این میان، نامهایی چون «کانون مولانا فیضانی» به مدیریت معتصم باالله مذهبی و «بنیاد مولانا راشد» تحت سرپرستی عبدالباری راشد از سوی منتقدان به عنوان بازوهای فرهنگی این طیف مطرح میشود.

منتقدان مدعیاند که برخی چهرههای مرتبط با این نهادها در تحولات سیاسی دو دهۀ گذشته افغانستان نقش داشتهاند و حتی در نشستهای مهمی چون کنفرانس بن (۱۳۸۰/۲۰۰۱) که در آن از قوای نظامی ناتو به رهبری امریکا و انگلیس دعوت شد تا به افغانستان حملۀ نظامی کند، حضور یافتهاند. در مقابل، نزدیکان این حلقهها، فعالیتهای خود را صرفاً فرهنگی و تربیتی توصیف میکنند.
________________________________________
منهج فکری؛ عرفان، تأویل و مناقشه
فیضانیها در حوزۀ فکری، بیش از هر چیز به ادبیات عرفانی و آثار شاعرانی چون مولانا جلالالدین بلخی، شمس تبریزی و عطار نیشابوری و شیخ محی الدین مشهور به ابن عربی توجه نشان میدهند. تأکید بر«تزکیه نفس»، «سلوک باطنی» و «تربیت روح» از شاخصههای گفتمان آنان دانسته میشود.
فیضانی ها و مریدان شان به این باورهستند که روح موجود در بدن انسان بخشی جدایی ناپذیر از روح الله متعال در بدن انسان است، بنابر این نظریه، آن ها روح انسان را جدا شده از ذات الله متعال دانسته و منبع هدایت بشر می دانند. فیضانی ها ومریدان آن ها به هدف توجیه این باورغلط شان به آیۀ ۲۹ سورۀ بقره (فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحي فَقَعُوا لَهُ ساجِدينَ) استناد می جویند.
ترجمۀ مورد نظر فیضانی ها: هنگامىكه آن را نظام بخشيدم، و در او از (روح خود) دميدم، همگى براى او سجده كنيد.
ترجمۀ صحیح مطابق منهج اهل السنت والجماعت: هنگامىكه آن را نظام بخشيدم و در او از (جانب خود) روح دميدم، همگى براى او سجده كنيد.
اهل السنت و الجماعت نه تنها برای الله متعال روح و جسم و اعضا و جوهر قایل نیستند بلکه روح را یکی از مخلوقات خداوند متعال میدانند و داشتن چنین باور را منافی ایمان و اعتقاد یک مؤمن واقعی و آگاه از شریعت اسلامی دانسته و آن را قرین با شرک و کفر و مشابهت با اعتقادات پیروان مسحیت و یهودیت وهندوئیزم می دانند.

با این حال، منتقدان مذهبی آنان معتقدند که این رویکرد گاه به برداشتهای تأویلی و غیرمتعارف از آیات و احادیث انجامیده است. بالخصوص در موضوعاتی چون تفسیر مفهوم «روح» در قرآن، مخالفان، فیضانیها را به گرایش به نظریاتی نزدیک به «وحدت وجود»،« حلول» و «اتحاد» متهم میکنند؛ اتهامی که از منظر منتقدان، با مبانی اعتقادی اهل سنت و جماعت سازگار نیست.
در برابر، هواداران این جریان تأکید دارند که قرائت عرفانی و صوفیانه از دین، سابقۀ دیرینه در تمدن اسلامی دارد و نباید هر نوع زبان نمادین یا تأویل عرفانی را به انحراف تعبیر کرد.
__________________________________
نسبت با سیاست و اتهام وابستگی
یکی از جدیترین محورهای انتقاد، مسئله ارتباط احتمالی برخی چهرههای این حلقه با جمهوری اسلامی ایران و نهادهای وابسته به آن است. مخالفان ادعا میکنند که این جریان، بالخصوص شاخۀ تحت مدیریت عبدالباری راشد در تحلیل رویدادهای منطقۀ و بینالمللی، همسو با سیاستهای تهران حرکت کرده و در برابر برخی تحولات – از جمله حضور نیروهای ناتو در افغانستان – موضعی متفاوت با جریانهای جهادی و ضد استعماری اتخاذ کرده است.

منتقدان فیضانی ها مدعی اند که دست اندرکاران این جریان با بحران حافظۀ تاریخی ربرو هستند، منتقدان می افزایند که فیضانی ها با اغماض از مداخلات سیاسی- نظامی و فرهنگی ایران در امور کشورهای همسایه اش از جمله افغانستان، عراق و سوریه هنوز هم از دولت ایران حمایت می کنند.
فیضانی خصوصا شاخۀ تحت مدیریت عبدالباری راشد حتی همکاری اطلاعاتی و سیاسی-نظامی ایران از حملۀ پیمان ناتو به رهبری امریکا به افغانستان و عراق را نیز توجیه کرده و از آن چشم پوشی می کنند.
در مقابل، نزدیکان فیضانیها این اتهامها را سیاسی و غیرمنصفانه میدانند و میگویند که اختلاف در تحلیل رویدادها، لزوماً به معنای وابستگی سیاسی نیست. آنان تأکید میکنند که رویکردشان بیشتر بر اصلاح فردی و اجتماعی متمرکز است تا ورود مستقیم به منازعات نظامی و سیاسی.
________________________________________
جایگاه جهاد و مبارزه مسلحانه در گفتمان فیضانیها
منتقدان بر این باورند که فیضانیها در دو دهه حضور نیروهای بینالمللی تحت رهبری امریکا و انگلیس در افغانستان، نهتنها در میدانهای جهاد و نبرد علیه اشغالگران خارجی حضور نداشتند و اندکترین سهمی نگرفتند، بلکه برخی اشکال مبارزۀ مسلحانه در برابر تجاوز قوای غربی را «فتنه» یا «جنگ استخباراتی» خواندهاند. از دیدگاه این منتقدان، چنین موضعی به معنای فاصله گرفتن از گفتمان مبارزات عملی و جهادی رایج در میان بخشی از جریانهای مذهبی افغانستان است.

در سوی دیگر، مدافعان این حلقه استدلال میکنند که انتخاب روشهای غیرنظامی برای اصلاح جامعه، نه از سر انکار مفاهیم دینی، بلکه ناشی از ترجیح رویکردهای فرهنگی و تربیتی بر خشونت و جنگ بوده است.
________________________________________
جمعبندی
فیضانیها را میتوان جریانی دانست که در مرز میان عرفان، سیاست و منازعههای هویتی افغانستان قرار گرفته است. آنان از یکسو با تکیه بر ادبیات صوفیانه و جلسات تربیتی، در پی جذب نسل جواناند؛ و از سوی دیگر، به دلیل مواضع سیاسی و برخی برداشتهای اعتقادی نادرست، با انتقادهای تند روبهرو شدهاند.
داوری نهایی درباره این جریان، نیازمند پژوهشهای مستند، گفتوگوی علمی و پرهیز از هیجانهای سیاسی است. آنچه مسلم است، جامعه افغانستان که سالها طعم جنگ و چنددستگی را چشیده، بیش از هر زمان دیگر به شفافیت فکری، مسئولیتپذیری سیاسی و گفتوگوی عالمانه میان جریانهای مختلف نیاز دارد؛ گفتوگویی که در آن، حقیقت نه در هیاهو، بلکه در استدلال و انصاف جستوجو شود.